






بر مولود کعبه از دل و جان صلوات
تقدیم به ارواح شهیدان صلوات
میلاد امیر مومنان امده است
بفرست بر ان گوهر تابان صلوات
سر چشمه عشق با علی امده است
گل کرده بهشت تا علی امده است
شد کعبه حرمخانه میلاد علی
کز کعبه صدای یا علی امده است
روزی که علی زکعبه امد به وجود
از بهر علی خدا در از کعبه گشود
در بسته بداد خانه خود به علی
حقا که علی است خانه زاد معبود
عمریست که دم به دم علی می گویم
در حال نشاط و غم علی می گویم
یک عمر علی گفته ام انشاءالله
تا اخر عمر هم علی می گویم
خدا مدال علی دوستی به ما داده
به غیر کشور شیعه کجا علی دارد
خدا یکی و علی هم یکی است در عالم
علی چنانچه خدا را خدا علی دارد
امدن شاه ولایت ، همسر زهرا ، امیر مومنان گرامی باد
سلامی به زیبایی چهره دلربای امام زمان
فرارسیدن ماه مبارک و با عظمت رجب را به شما منتظران تبریک عرض می کنم
ماهی که میلاد امیر مومنان در ان است
ماهی که بعثت پیامبر خدا یعنی سیدالمرسلین حضرت محمد در ان است
ماهی که هر چه در موردش بگوئیم باز کم است
از این که همیشه با حضور زیبا و گرم و نازنین خودتان به وبلاگ بنده حقیر زیبایی می بخشید سپاسگذارم
وبلاگ من در مورد امام زمان است اما چون یکی از وقایع مهم ماه رجب میلاد جد بزرگوار ان حضرت می باشد
در این ایام سعی کردم اکثرا مطالب موجود در وبلاگ در مورد میلاد حضرت امیر باشد
اگر شما عزیزان مطالبی در مورد حضرت علی در دسترس خود دارید حتما در قسمت نظرها بیان کنید تا با ذکر نام شما در وبلاگ در قسمت پستها قرار بگیرد و دیگران از ان مطلب زیبای شما استفاده کنند
باز هم ممنون از شما عزیزان
همیشه تحت عنایات و توجهات اخرین صفیر هدایت قرار بگیریم 
الهی امین یا رب العالمین


نوشته شده توسط &&***&& در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 3:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

شاه ولایت خوش امدی




اي علي، اي آيت جان، آمدي 
آمدي، اي جان جانان، آمدي 
ذات حق را جلوه گر چون آفتاب 
دل فروز، از مشرق جان آمدي
کعبه از نور جمالت روشن است
کز حريم لطف يزدان آمدي 
اي ز تو، آيين احمد در کمال 
اي دليل راه انسان، آمدي
شهر بند عشق را، مفتاح راز 
تا گشايي راز قرآن آمدي 
خاتم دين خدا را پاسدار 
اي به حشمت چون سليمان آمدي 
تا بر افروزي چراغ معرفت 
در طريق علم و عرفان آمدي 
يار با مظلوم و، با ظالم به جنگ 
رحمتِ اين، زحمتِ آن، آمدي 
برفراز قله آزادگي 
عالم آرا، مهر تابان آمدي 
دردهاي دردمندان را به لطف 
اي طبيب جان، به درمان آمدي 
تا بسوزي پرده هاي شرک را 
شعله آسا، گرم و سوزان آمدي 
اي ولي حق زمين را از فروغ 
چون فلک، اختر به دامان آمدي 
آسمان احمدي را، همچو مهر 
سرکشيده از گريبان آمدي 
دست حق، آمد برون از آستين 
تا تو، اي بازوي ايمان آمدي 
موج خيز مکتب توحيد را 
همچو مرواريد غلطان آمدي 
قبله جان محبان خدا 
مرحبا، اي شير يزدان آمدي.

نوشته شده توسط &&***&& در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 2:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت







سر چشمه عشق با علی امده است


گل کرده بهشت تا علی امده است


شد کعبه حرمخانه میلاد علی


کز کعبه صدای یا علی امده است


علي (ع) مرد استثنايي خلقت

... جمعه بود، و سيزدهم ماه رجب از سال دهم قبل از بعثت. جهان با لحظه حساس تاريخ خود، هنوز ده سال فاصله داشت، بايد اين لحظه حساس با بعثت رسول خدا تکوين يابد و نقطه عطفي در تاريخ بشريت بوجود آورد. نقطه اي که دنياي کهنه و فرسوده را از دنياي جديدش جدا کند. خداوند در تدارک مقدمات اين جهش تاريخي بود.






جهش هاي عظيم تاريخي جز با دست هاي برومند رجال تاريخ انجام نمي گيرد. و اين سنت الهي است که تحولات تکاملي، از وجود رجال برگزيده بشر، منشاء گيرند، رجالي که علي رغم شرايط نامساعد موجود، به تکاپو و تلاش بر مي خيزند و فرياد خود را از اعماق اجتماع سر مي دهند، و با اين فرياد لرزه اي شکننده بر ارکان نظامات فرسوده و نابسامان موجود مي افکنند. طنين اين فرياد است که مغزها را تکان مي دهد و آنها را به جنب و جوش و حرکت مي اندازد، مغز هاي مرده، زنده مي شوند و در پرتو اين زندگي پرده ها را بر مي درند و چشم اندازهاي نوي در برابر خود مشاهده مي کنند.






جهان به سوي سرنوشت خود به پيش مي رفت. سرنوشتي که قلم قضاي الهي تحولي درخشان بر آن ترسيم کرده بود. بنا بود اين تحول با دست تواناي پيغمبر بنيان گذاري شود، و در عين حال مردي نيرومند لازم بود که اين تحول را جاودان سازد.
مردي که با اصول و فروع کليات و جزئيات اين تحول را در وجود خويش تجسم دهد.
مردي که اين صلاحيت و شايستگي را داشته باشد که بگويد: "من قرآن ناطقم".
قرآن برنامه تحول بود و خدا آن را از آسمان بر محمد (ص) فرو فرستاد ولي خاصيت روح بشر اين است که بيش از آنچه که اسير گوش است، اسير چشم است، شنيدني ها در مزاج روحي بشر اثرمي کنند، ولي ديدني ها اثري بيشتر و قاطع تر دارند.






پيغمبر با زبان قرآن تحول را بيان کرد و اين که مردي لازم است که قرآن را در وجود خويش تجسم دهد تا مردم آن را که شنيده اند ببينند. قرآن از عدالت سخن مي گفت. و اين علي است که بايد اين عدالت را در همان سطحي که خدا خواسته، در وجود خويش تجسم دهد؛ بايد جهان و جهانيان، اصولي را که اسلام براي مردم بيان داشته، در سيماي زندگي علي به صورتي زنده و برجسته مشاهده کنند.
محمد براي ايجاد تحول و در راه تربيت انسانها به دو عامل نياز قطعي داشت، يکي قرآن و ديگري علي. و اين خود پيغمبر است که هميشه اين دو را با هم نام مي برد. مي گفت: "اني تارک فيکم الثقلين، کتاب الله و عترتي" من مي روم ولي دو گوهر گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم، يکي قرآن و ديگري عترت؛ و علي شاخص ترين فرد عترت بود.






محمد داشت مراحل کمال خود را مي پيمود، لازم بود ده سال ديگر بگذرد، تا او موفق به تسخير آخرين قله کمال شود؛ تا آماده بعثت گردد. وجود محمد زمينه نزول قرآن را فراهم مي کرد و در عين حال بايد به موازات آن زمينه پيدايش انساني که قرآن را در خود تجسم دهد، نيز فراهم شود، و خداوند در تدارک اين مقدمات بود.
آن روز، جمعه بود، و عرب جمعه را احترام مي کرد و نيز ماه رجب را. بت هاي کعبه در اين ماه و مخصوصاً در روزهاي جمعه اين ماه مشتري بيشتري داشتند.
و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.






او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...
فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.
چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.






فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد
.و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد. 

نامش را علي نهادندآ؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، 
جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل... 

علي توجيه کننده عدل و نشان دهنده عاليترين مظاهر آن بود. دنيا از روزنه وجود علي به شناخت عدل توفيق يافت و از آن بالاتر معناي انسانيت را شناخت. انسانيتي که عدل يکي از شاخه هاي آن است.






راز خلقت و آفرينش آدميان در چيست و چرا انسان را آفريدند؟ و آيا اين راز را مي توان در خور و خواب، در کشتن و بستن، در ظلم و ستم جستجو کرد؟ و آيا بشر براي اين خلق شده که بسان درندگان، بدرد ، حتي همنوعان خود را؟ و در اينجاست که در بين ميلياردها نفوس بشري و پس از پيامبران، تنها وجود علي است که به توجيه و تفسير اين راز مي پردازد و هدف از خلقت نوع انسان را توجيه مي کند و راز آن را بازگو مي نمايد. هدف، نيل به آخرين قله کمال است، هدف اين است که انسان، انسان شود؛ و اين انسانيت چيست؟
و باز هم اينجاست که علي را مي بينيم که بسان معلمي بزرگ و آزموده به تعليم انسانيت مي پردازد. و خطوط آن را در لوح زندگي خويش در برابر ديدگان بشريت مي گذارد. و اين تعليم را از همان دوران کودکي شروع کرد. کودک بود، ولي هرگز تحت تاثير شرايط غلط موجود قرار نگرفت. و اين نخستين درس مکتب اوست؛ تهي شدن از تاثيرات غلط جامعه.






جامعه او بت مي پرستيد، ولي او با همان مغز کودکانه اش دريافت که سرّ دهر و راز طبيعت را نمي توان با "بت" تفسير کرد. او از مطالعه کتاب طبيعت در همان کودکي به شناخت "الله" توفيق يافت.
و اين شناخت، بزرگترين و حساس ترين نقش را در زندگي او عهده دار شد.
چيزي نگذشت که نشانه هايي از نور الهي را در وجود شخصيتي به نام محمد (ص) تشخيص داد و در اين نور جاذبه اي بس شديد يافت. به سوي آن کشش پيدا کرد و از سن هشت سالگي رسما و به طور شبانه روز در کنار آن نور که در وجود "محمد" تجسم يافته بود، قرار داد.
دو سال ديگر هم گذشت و آن نور سرانجام "محمد(ص)" را به آخرين قله کمال رساند.
او پيغمبر شد، داراي مکتبي آسماني و الهي.






و علي ايده خود را در اين مکتب به صورتي روشن و بارز مشاهده کرد. آنچه را که قبلاً خود به طور مبهم دريافت کرده بود، اکنون با تلاء لوئي پردرخشش و زنده و گويا در مکتب آسماني "محمد(ص)" مي ديد.
به آن ايمان آورد، ايماني بالاتر از عشق.
و همين عشق و نيروي خلاق و آسماني آن بود که علي را به صورت بزرگترين فداکار اسلام و آئين جديد در آورد.
علي که نقشي جاودانه از خدا و عدل در سينه نوراني خود داشت پرچم اين مکتب را بردوش گرفت.
با اين پرچم و با سرمايه همان عشق، خود را به جبهه مخالفين عدل زد و جلو رفت، و راه را براي پيشروي آئين اسلام باز کرد.


علي (ع) مرد استثنايي خلقت

علي عليه السلام در جامعه اي قدم به عرصه زندگي نهاد که از يک سو بت هاي کعبه و از سوي ديگر بت هاي ستمگر اجتماع به جان مردم افتاده بودند. بت هاي کعبه که به غلط نام تقدس به خود گرفته بودند، مغز و فکر مردم را سياه و تاريک نموده بودند و بتهاي اجتماع هم زندگي مادي آنها را به تباهي کشيده بود و اقتصاد آنها را به يغما مي بردند. ظلم وستم از در و ديوار جامعه فرو مي باريد. و نظامات ظالمانه، توده هاي وسيع جمعيت را به بندگي و بردگي يک عده گردنکش در آورده بود.
قاعده طبيعي اين است که افرادي که در چنين جامعه هايي تربيت مي شوند به رنگ همان جوامع درآيند و به موجب تاثير قطعي اي که جامعه در فرد دارد آنها نيز اين نظامات غلط را بپذيرند و همچون ديگران به رنگ محيط در آيند.






ولي اين قاعده در مورد افراد استثنايي به هم مي خورد. اين افراد استثنايي نه تنها تحت تاثير شرايط جامعه قرار نمي گيرند، بلکه مي کوشند تا جامعه را نيز عوض کنند و آن را از مسير زشت و زننده اي که دارد، باز دارند؛ و علي عليه السلام از اين قبيل افراد بود، او در برابر خود جامعه اي مي ديد با تمام مشخصات عقب افتادگي. قبل از هر چيز مي ديد که جامعه از نظر مالي به دو قطب ثروتمند و فقير تقسيم شده است. اقليتي ثروتمند در يک طرف، و اکثريتي فقير و فاقد همه چيز در طرف ديگر قرار گرفته اند.
نظامات غلط و شالوده هاي نامتناسب اجتماعي اين شکاف عميق اقتصادي را به وجود آورده بود و به صورت "دوري" نيز روز به روز بر وسعت و عمق اين شکاف مي افزود، همين نظامات فرسوده و ظالمانه اجتماعي موجب مي شد که توليد کنندگان ثروت که اکثريت جامعه را تشکيل مي دادند، عليرغم حقوق بشري، در اداره امور جامعه خويش نقش نداشته باشند و در نتيجه، جهت سير گردش اجتماعي در مسيري بر خلاف مصالح واقعي اکثريت بوده باشد.






در آن روز جامعه مکيّان مجلس شورايي داشتند که خود نام "دارالندوه" به آن داده بودند، تمام اين امور اجتماعي و حوادث و مشکلات، جنگ، صلح، تجارت، ازدواج و غيره در اين مجلس مطرح و درباره آن تصميم گرفته مي شد.
ولي در اين مجلس راهي براي مردم و يا نمايندگان واقعي آنان نبود و تنها روساي تيره هاي قبيله قريش و شخصيت هاي قدرتمند آنها بودند که در اين مجلس شرکت مي کردند و تصميم مي گرفتند و آنگاه تصميم خود را به اکثريت تحميل مي کردند.






افراد قبيله قريش به موجب ثروت و تعداد افراد قبيله و ريشه هاي خانوادگي طبقه اي ممتاز محسوب مي شدند و تمام امتيازات را مخصوص به خود گردانيده بودند. روساي تيره هاي قريش مناصب مختلف اجتماعي را بين خود تقسيم کرده بودند، و براي هيچ يک از مردم عادي ، امکان تصدي اين مناصب نمي رفت، علي عليه السلام مي ديد که ارزش هاي اجتماعي و معيارهاي سنجش شخصيت بر اساس معادله هايي واهي و غير معقول قرار گرفته است.
و در نتيجه به جاي آن که اهميت و شخصيت "افراد" بستگي به فضائل اخلاقي، معنويات ، کار، لياقت و بازده اجتماعي آنان داشته باشد، وابستگي غير مطلوبي با ميزان ثروت، تعداد افراد قبيله، کثرت فرزندان و ريشه هاي خانوادگي پيدا کرده است.






و همين معيارهاي فاسد و غلط است که مانع تجلي و بروز استعدادها و بهره برداري از منابع انساني شده و اکثريت جمعيت را از هر گونه فعاليتي باز مي دارند.
از همه بدتر آن که اين مشخصات اجتماعي و اقتصادي که از مظاهر عقب افتادگي جوامع هستند، همانطور که در جامعه هاي عقب افتاده دنياي امروز موجب بروز حالات رواني بدبختي زائي مي شوند، در جامعه عرب آن روز نيز حالات رواني خاصي در انبوه جمعيت به وجود آورده بود. حالاتي که مانع از اين مي شد که توده وسيع جمعيت به منظور باز يافت حقوق انساني خود به جنب و جوش بيافتد و احيانا براي تغيير شکل جامعه، و در زنده ساختن حقوق بشري، دست به يک انقلاب سودمند و موثر بزند.






در جامعه آن روز عرب، با آن مشخصات اقتصادي و اجتماعي که داشت، از نظر رواني حالت شخصيت باختگي، ترس، احساس ذلت و حقارت، عادت به تمکين در برابر زورمندان و نظائر اينها نيز به وجود آمده بود و اين خود هر گونه تحرک اميد بخش اجتماعي را از مردم سلب مي کرد.
علي عليه السلام جمعيت بي سواد و ناداني را در برابر خود مي ديد که حتي از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند. به موجب روايات تاريخي، گويا در آن زمان تعداد کساني که قدرت خواندن و نوشتن داشته اند، از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي کرده است و تني چند از تاريخ نويسان نوشته اند که به هنگام بعثت پيامبر گرامي اسلام تنها سيزده تن از مردم جزيزة العرب با سواد بوده اند و خواندن و نوشتن مي دانسته اند و مي دانيم که يکي از معيارهاي تشخيص رشد يا عدم رشد جوامع در دنياي امروز مسئله سواد است.






در بعضي از ممالک پيشرفته و رشد يافته دنياي امروز 94 تا 99 در صد مردم با سوادند در صورتي که در بسياري از کشورهاي رشد نيافته آفريقا و آسيا تعداد باسوادان از10 تا 30 در صد جمعيت تجاوز نمي کند. با اين که در اين جوامع از هر صد نفر، ده تا سي نفر باسوادند در عين حال در تقسيم بندي هاي علمي، آنها را جامعه هاي رشد نيافته تلقي مي کنند.
با اين توصيف روشن است که جامعه عرب به هنگام ظهور علي عليه السلام که تقريباً صد در صد مردم آن بي سواد بودند، در چه حد از عقب افتادگي و بدبختي هاي ناشي از آن قرار داشتند. علي عليه السلام اينها را مي ديد ولي به جاي آن که تحت تاثير مستقيم جامعه قرار گيرد و خود نيز مانند ديگران همرنگ جامعه شود و به همان راهي برود که ديگران رفته اند، تحت تاثير جهت عکس و مخالف آن قرار گرفت. تاثيري که از جامعه در روح علي منعکس مي گشت، اين بود که نسبت به نظامات موجود بدبين شود و معيارهاي متداول اجتماعي را که موجب پايمال شدن حقوق بشري مي گرديد، بي ارزش و غير انساني تلقي نمايد. بايد افراد جامعه را انسان بداند و در راه نجات آنها از عقب افتادگي، به تلاش و کوشش برخيزد.






علي کم کم با اين افکار بزرگ و بزرگتر مي شد. لازم بود که افکار نو و تحول يافته علي در قالب مکتبي صحيح و تکامل يافته شکل گيرد. در درون جامعه تاريک و دود زده آن روز، افکار پردرخشش علي در مغز و روحش تکوين مي يافت و به موازات آن نور ديگري نيز، در حال شکل گيري بود. و آن نور همان مکتبي بود که مي بايست افکار علي در قالب آن شکل بگيرد، و سپس به نام طرفداري از حقوق بشر و عدالت اجتماعي، به نجات انسانها برخيزد.
در تاريخ بشريت گاه مي شود که تمام عوامل دست به دست هم مي دهند و جامعه ها را از مسير عدالت و فضيلت خارج مي سازند.






در چنين لحظاتي است که جوامع انساني به سرعت رو به سقوط و ننگ و بدنامي سير مي کنند، عدالت مي ميرد، شرف و فضيلت نابود مي شود و آزادي محو مي گردد. کم کم عقايد غلط و باطل، نظامهاي اجتماعي فاسد و ننگين، سيستم هاي اقتصادي ظالمانه، خوي و عادت مردم مي شود و مردم در اين همه بدبختي و انحراف غرق مي شوند. ديگر حتي بدبختي را هم احساس نمي کنند. سيه روزي و ستمکشي را لازمه حيات تصور مي کنند و زندگي را همان منجلابي مي دانند که در آن دست و پا مي زنند. آنچنان فکر و روحشان تخدير مي شود که حتي به فکر خوشبختي و زندگي بهتر هم نمي افتد. در اين موقع است که هر گونه تحرک فکري هم از آنان سلب مي گردد و يا بهتر گفته باشيم، ستمگران اجتماع هر گونه فروغ و جنبش فکري را نيز در آنها کشته اند.

و ناگفته پيدا است که اين مرحله آخرين درجه بدبختي يک جامعه به حساب مي آيد. در چنين شرايطي نيروي يزداني به کار مي افتاد و به منظور نجات انسانها شرايط تحول و نهضتي سعادت بخش را آماده مي کرد. در اين موقعيت ها بوده است که پيامبران الهي ظهور کرده اند و يا مرداني چون علي (ع) قدم به عرصه حيات نهاده اند، دنيايي که قهرمان بزرگ اسلام علي عليه السلام به آن وارد مي شود در چنين شرايطي بوده: مردم در سيه روزي و بدبختي غرق بودند ولي آن را درک نمي کردند، و چون درک نمي کردند به فکر نجات خود هم نمي افتادند.

لازم بود که در چنين شرايطي دست رحمت الهي به سوي مردم دراز شود، و شرايط تحول همه جانبه اي را از هر جهت فراهم سازد.
و خداوند در تدارک آماده کردن اين شرايط بود. از يک طرف علي تکوين مي يافت، و از طرف ديگر مقدمات تکوين مکتبي بزرگ و پرشکوه و عدالتخواه به نام اسلام فراهم مي شد، همان مکتبي که بايد علي را در خود پرورش دهد و سپس او را به صورت قهرماني بزرگ و ستم شکن روانه ميدان اجتماع سازد.






اين مکتب، مکتب اسلام بود که با دست تواناي محمد در جهان پايه گذاري شد. در همان هنگام که چشمان تيزبين علي در جامعه خود به بررسي مي پرداخت، از خيلي جلوتر دو چشم قوي و نيرومند ديگر نيز جامعه عرب را مورد بررسي و مطالعه قرار داده بود. اين دو چشم از محمد فرزند عبدالله و پسرعموي علي بود.






او نيز چهل سال با دقتي عميق و همه جانبه، جامعه خود را که سرشار از ننگ حق شکني بود مطالعه کرد، همين مطالعات بود که او را آماده رهبري کرده بود. آماده کرده بود تا با دستهاي توانايش مکتبي بزرگ و آئيني جاوداني پايه گذاري شود. سرانجام محمد به پيامبري مبعوث شد و رسالت جهاني خود را آغاز کرد.
علي در سيماي زندگي محمد به مطالعه و بررسي پرداخت، صفاتي خاص در او مشاهده کرد؛ صفاتي ملکوتي و آسماني. او را غير از ديگران يافت. او تا به حال اشخاص را ديده بود که با داشتن عنوان اشرافيت، ملتي را به زنجير مي کشيدند و از خون آنها ارتزاق مي کردند؛ مردمي را ديده بود که جز سنگدلي و شقاوت چيزي ني شناختند. مردمي که زير بناي کاخ هاي مجللشان را بدن هاي استخواني و رنج کشيده انسان هاي محروم تشکيل مي داد. او تاکنون ابوسفيان ها، ابوجهل ها و ابولهب ها را ديده بود.






و اينها شخصيت هاي کاذبي بودند که در تابلو زندگيشان رقمي از انسانيت و رحم و مروت ديده نمي شد.
و اکنون او در برابر خود، محمد را مي بيند.
محمد، شخصيتي که سرتا پا مهر و عاطفه و محبت است، شخصيتي که چهره رنگ پريده بينوايان، دلش را مي لرزاند و قلبش را سرشار از غم و اندوه مي کند؛ محمدي که حتي نان شب خود را به بينوايان مي دهد، محمدي که بر يتيمان پدري مي کند و دست پر مهر خود را به سر و روي آنان مي کشد.






محمدي که مانند او از بي عدالتي ها و حق کشي ها رنج مي برد. علي تموجات فکري شکل نايافته خود را در وجود معنوي پيامبر شکل يافته مي ديد، مي ديد که او با قاطعيت بيشتري اوضاع اجتماعي را محکوم مي کند و با انديشه و تفکر نافذتري راه صحيح را ارائه مي دهد. علي تحت تاثير اين قاطعيت و اين همه شکوه انساني که در وجود محمد خلاصه شده بود، قرار گرفت... و به آن حضرت ايمان آورد، و دست بيعت در دست محمد گذارد.
چنين مقدر شده بود که افکار علي نخست در وجود محمد و سپس در قالب آئين اسلام شکل گيرد، و با اين شکل گيري، بزرگترين مرد حق و عدالت در صحنه جهان به وجود آيد. مردي که به کالبد عدالت اسلامي روح بدمد و صحنه هاي زنده و گوياي آن را بر تابلو حيات پردرخشش خويش ترسيم نمايد و چشم اندازي بديع و خيره کننده در برابر چشمان بشريت بگذارد.

نوشته شده توسط &&***&& در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 2:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مفاخره علی (ع) با فاطمه (س)

در حضور پیامبر بین حضرت علی و حضرت زهرا مفاخره ای رخ داد،که روزی علی با همسرش فاطمه در هنگام خوردن خرما به مفاخره پرداختند ، ابتدا علی به فاطمه گفت: پیامبر مرا از تو بیشتر دوست دارد ،زهرا گفت: واعجبا من دختر او هستم ، من نور دیده پیامبرم ، من پاره جگر رسولم ، یگانه دختر باقی مانده او هستم.
علی فرمود : اگر باور نداری برویم خدمت پیامبر تا بپرسیم ، هر دو به نزد پیامبر رفتند.
فاطمه عرض کرد : پدر جان کدام یک از ما را بیشتر دوست داری؟
حضرت رسول فرمود:(( تو را بیشتر دوست دارم اما علی از تو عزیزتر است))
علی : نگفتم ، پیامبر مرا بیشتر دوست دارد ، من انم که در خانه خدا متولد شدم.
فاطمه: من دختر کسی هستم که او را به سدره المنتهی بردند.
علی : من انم که بلندی پرچم اسلام بدست من بوده.
فاطمه : من دختر کسی هستم که تا مقام (دنی فتدلی) و به مقام ( قرب قاب قوسین او ادنی ) رسید.
علی : من پسر محصنات زنان هستم.
فاطمه: من دختر صالحات زنان هستم.
علی : من کسی هستم که جبرئیل خدمت من کرده.
فاطمه : من کسی هستم که فرشته راحیل با من سخن گفته استو ملائکه بر خدمت من برخاستند.
علی : من انم که مولد خانه خداست.
فاطمه : من انم که عقدم در اسمان ها بسته شده است.
علی : من انم که همیشه پرچم فتح و پیروزی به دست من بود.
فاطمه : من دختر کسی هستم که به اسمان عروج کرد.
علی : من صالحترین بندگان خدا هستم.
فاطمه : من دختر خاتم النبین هستم.
علی : من مجری تاویل قران هستم.
فاطمه : من سپر حفظ کننده تاویل قران هستم.
علی : من انم که اژدها بر من اقرار بر ولایت کرد.
فاطمه : من دختر رسول خدا هستم.
علی : من بهترین رهروان جهانم.
فاطمه : من بهترین زنان هستم.
علی : من انم که نامم علی که از نام خدای علی اعلی مشتق شده.
فاطمه : من انم که نامم فاطمه از فاطر مشتق شده.
علی : من سر چشمه علوم و معارف دینم.
فاطمه : من محور گردش چرخ نجات راغبین هستم.
علی : من حوامیم قران هستم.
فاطمه : من دختر طواسین قران هستم.
علی : من انم که حضرت ادم بنام من توبه کرد.
فاطمه : من انم که توبه او بواسطه من قبول شد.
علی : من کشتی نجات امتم.
فاطمه : من هم کشتیبان و شریک انم.
علی : من طوفان دریای علمم.
فاطمه : مسماور مرکز ثقل مقصودم.
علی : من ان راننده کشتی متزلزل مقصود هستم.
فاطمه: من ان نهرهای شیرین و گوارای بهشتم.
علی : علم من علم پیامبران است.
فاطمه : مقام من دختر سیدالمرسلین است.
علی : منم ان بئر و قصر مشیر (قران )
فاطمه : منم مادر شبر و شبیر (حسنین )
علی : منم که پیامبر فرمود: علی صاحب برهان است.
فاطمه : من دختر کسی هستم که صاحب قران است.
انگاه فاطمه رو کرد به پدر و عرض کرد :
یا رسوالله مرا حمایت نمی کنی بر پسر عمت؟ مرا تنها می گذاری؟ 
علی فرمود: فاطمه جان من از پدرت به منزله نفس او هستم.
فاطمه فرمود : من گوشت و پوست و خون او هستم.
علی : و انا الصحف
فاطمه : و انا الشرف
علی : انا ولی الزلفی
فاطمه : من پنجمین اهل کساء هستم
علی : و انا نورالوری
فاطمه : و انا فاطمه الزهرا
اینجا بود که حضرت رسول فرمود : فاطمه جان بر خیز سر پسر عمت را ببوس که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل با چهار هزار ملک برای حمایت پسر عمت امده اند.
فاطمه بر خواست شوهر خودش را بوسیدو گفت :
پدر جان معذرت می خواهم از خدای عزوجل و از تو و از پسر عمت ، علی جان به حق رسول الله معذرت مرا قبول کن.
علی هم جهت احترام فاطمه دست فاطمه را بوسید.
قران بجز از وصف علی ایه ندارد
ایمان بجز حب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
دیدم که علی نور بود سایه ندارد

نوشته شده توسط &&***&& در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 1:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام
انتظار سخت است اما شیرین تر از عسل
با توفیق حضرت حق شروع کردم شاید بشود از یاران اخرین صفیر ش باشیم
بیایید اور را بهتر بشناسیم و از عنایات او بی بهره نمانیم
خوشحال میشوم نظرات خود را ارسال کنید
یا علی خدا نگهدارتان
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
ان یار سفر کرده کجاست
اوست خدای یگانه
عشق چیست
حرفی ساده
مادر روزت گرامی
این هم یه جور عاشقی
بهترین دوست داشتن
بیایید بچه ها را بیشتر دوست بداریم
این هم جمله اخر دفتر ما
ای کاش میامد
این هدیه هم به شما
اسامی مقدس امام زمان عج در کتب مذهبی
شباهت های امام زمان عج به انبیاء
همایش اینترنتی زینب شناسی
پروازش به طرف اسمان دوست شروع کرد
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY