تبليغاتX
مولایی تنهاتر از تنها
ایام بعثت همه گویند صلوات

اغاز نبوت اخرین

پیامبر الهی حضرت خاتم الانبیاء

محمد مصطفی (ص) بر عموم رهروان راه ان

حضرت مبارک باد

 

 

یاران بهار رحمت و عید عدالت است

بر اخرین رسول سراغاز بعثت است

در روزهای اخر این ماه پر فروغ

گاه ظهور و جلوه مهد رسالت است

در فصل خزان بوی بهاری بر خاست

گل در چمن از نسیم جاری بر خاست

بر دشت کویر سینه انسانها

محمود برای ابیاری بر خاست

 

در غار حرا گشوده شد دفتر نور

دادند کتاب نور بر رهبر نور

شد بعثت والای محمد یعنی

گردید امین مکه پیغمبر نور

 

 

 


 

نوشته شده توسط &&***&& در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 10:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


داستان مسجد ضرار

        

   مسجد ضرار

در  گذشته شمه‏اى از كارشكنى‏هاى منافقان مدينه را در پيشرفت اسلام نقل كرديم، اينان در هر بار با شكست رو به رو مى‏شدند و غالبا وحى آسمانى موجب رسوايى و سرافكندگى و كشف توطئه آنان مى‏گرديد، اين بار به فكر افتادند براى پياده كردن نقشه‏هاى خائنانه خود از همان نام دين و اسلام استفاده كنند و بدين منظور مسجدى در محله قبا بنا كنند و در زير پوشش دين، محافل خود را در آنجا تشكيل دهند و مركزى براى اجتماع هم مسلكان و طرح نقشه‏هاى خود داشته باشند.

              

كسى كه بيشتر در بناى اين مسجد كوشش داشت و به فكر اين نقشه خطرناك افتاد، شخصى به نام ابو عامر راهب بود كه خود در مدينه نبود ولى از خارج به وسيله نامه‏ها و پيامهايى كه براى منافقان مى‏فرستاد، رهبرى آنها را به عهده داشت.

ابو عامر پدر همان حنظله غسيل الملائكة بود كه شرح فداكارى و ايمان وسرانجام شهادت جانگداز او را در جنگ احد پيش از اين ذكر كرديم، ابو عامر كه در سلك مسيحيان به سر مى‏برد در همان اوايل ورود اسلام به مدينه بناى مخالفت‏با اسلام و كارشكنى را در مدينه گذارد و چون نتيجه‏اى نگرفت و مطرود مسلمانان و مردم مدينه گرديد به مكه رفت و از آتش افروزان جنگ احد و احزاب و از همان افرادى بود كه در تحريك قريش و دشمنان اسلام به جنگ با مسلمين فعاليت زيادى داشت و با پيشرفت اسلام در جزيرة العرب و فتح مكه به طائف رفت و از آنجا نيز به شام گريخت ولى از فعاليتهاى تخريبى خود دست‏بردار نبود.

                

ابو عامر در ضمن نامه‏اى كه به منافقان نوشته بود دستور بناى اين مسجد را در محله قباء داده بود و آنها نيز دستورش را عملى كرده و مسجد مزبور را ساختند و هنگامى كه رسول خدا(ص)عازم تبوك بود پيش آن حضرت آمده معروض داشتند:

- اى رسول خدا ما براى بيماران و پيران و افراد زمين‏گيرى كه نمى‏توانند براى نماز به مسجد جامع بيايند و بخصوص در شبهاى زمستانى، سردى هوا و دورى راه مانع حضور آنها در مسجد قباء است مسجدى ساخته‏ايم و ميل داريم شما بدانجا بياييد و با خواندن يك نماز در آن مسجد آن را افتتاح فرماييد!

پيغمبر فرمود: من اكنون در جناح سفر هستم و اگر ان شاء الله از اين سفر بازگشتم بدانجا خواهم آمد.

                 

اكنون كه رسول خدا(ص)باز مى‏گشت در نزديكى مدينه به آن حضرت خبر دادند كه مسجد مزبور به اتمام رسيده و مركز اجتماع منافقان گرديده است. رسول خدا(ص)به دستور پروردگار متعال از همان خارج شهر پيش از ورود به مدينه، دو نفر از قبيله عمرو بن عوف را فرستاد تا آن مسجد را كه خداى تعالى‏«مسجد ضرار»ناميد ويران كنند و اين بناى بظاهر مقدس را كه در واقع به صورت مركز دسته‏بنديهاى سياسى عليه اسلام و مسلمين در آمده و كانونى براى ايجاد دو دستگى ميان مسلمانان شده بود با خاك يكسان سازند.

و از آن پس براى چندى به صورت مزبله و محل اجتماع زباله و كثافات در آمد و منافقان نيز از آن پس نتوانستند مركزى براى خود ترتيب دهند و پس از دو ماه نيزمرگ رئيس و بزرگ آنها يعنى عبد الله ابى پيش آمد و يكسره تشكيلات آنها را به هم زد.

                             

 


 

نوشته شده توسط &&***&& در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 8:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


داستان بازگشتن خورشید

 

بازگشتن خورشید

از حوادث سال هفتم يكى هم داستان رد شمس و بازگشتن خورشيد است‏به دعاى رسول خدا(ص)كه كازرونى و ديگران نقل كرده‏اند، و حافظ گنجى شافعى آن را در فتح خيبر و هنگام تقسيم غنايم ذكر كرده است. ما آن را از روى مشكل الآثار علامه طحاوى(به نقل احقاق الحق)براى شما نقل مى‏كنيم، كه او به سند خود از اسماء بنت عميس روايت كرده است كه روزى هنگام عصر رسول خدا(ص)سرش را در دامان على(ع)نهاد و حالت وحى بر آن حضرت عارض شد و طول كشيد تا غروب شد و على نماز عصر نخوانده بود اما به احترام پيغمبر نتوانست از جا برخيزد و چون پيغمبر برخاست‏به على(ع)فرمود: آيا نماز عصر خوانده‏اى؟عرض كرد: نه.

پيغمبر دعا كرده گفت: «

اللهم ان عليا كان فى طاعتك و طاعة رسولك فاردد عليه الشمس‏»

[پروردگارا على(بنده تو)در راه اطاعت تو و فرمانبردارى رسول تو بوده پس خورشيد را براى او بازگردان. ]اسماء گويد: در اين وقت‏خورشيد را ديدم كه بازگشت و ديوارها را دوباره آفتاب گرفت تا على(ع)وضو گرفت و نمازش را خواند، آن گاه غروب كرد


 

نوشته شده توسط &&***&& در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 6:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت