|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 5:11 قبل از ظهر  توسط &&***&&
|
فضيلت ماه شعبان اعمال مشتركه ماه شعبان بخوانداين صلوات مَرْويّه ازحضرت امام زين العابدين عليه السلام را: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خدايا درود فرست بر محمد
وَآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَمَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ
و آل محمد درخت نبوت و جايگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان
وَمَعْدِنِ الْعِلْمِ وَاَهْلِ بَيْتِ الْوَحْىِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ
و معدن دانش و خاندان وحى خدايا درود فرست بر محمد و آل
مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِيَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ يَاءْمَنُ مَنْ رَكِبَها وَيَغْرَقُ
محمد كشتى جارى در اقيانوسهاى بيكران ايمن شود هر كه سوار آن كشى گردد و غرق شود
مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ
كسى كه آن را واگذارد، هر كه بر ايشان تقدم جويد از دين بيرون رفته و كسى كه از ايشان عقب ماند به نابودى گرايد ولى ملازم ايشان
لاحِقٌ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصينِ وَغِياثِ
به حق خواهد رسيد خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پناه گاه محكم و فريادرس
الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكينِ وَمَلْجَاءِ الْهارِبينَ وَعِصْمَةِ الْمُعْتَصِمينَ اَللّهُمَّ
بيچاره درمانده و پناه گريختگان و دستاويز محكم براى وسيله جويان خدايا درود
صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَلِحَقِّ
فرست بر محمد و آل محمد درود بسيارى كه موجب خوشنودى ايشان گردد و حق
مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَقَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَقُوَّةٍ يا رَبَّ الْعالَمينَ
محمد و آل محمد اداء گشته و انجام وظيفه ما شده باشد به جنبش و نيروى تو اى پروردگار جهانيان
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبينَ الاْبْرارِ الاْخْيارِ الَّذينَ
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پاكان نيكوكار برگزيده آن كسانى كه
اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَفَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَوِلايَتَهُمْ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى
حقوقشان را واجب كردى و اطاعت و دوستيشان را فرض نمودى خدايا درود فرست بر
مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِيَتِكَ
محمد و آل محمد و آباد كن دل مرا به اطاعت خود و به وسيله نافرمانيت رسوايم مكن
وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ
و روزى من گردان كه كمك مالى دهم بر كسى كه روزيت را بر او تنگ كردى بوسيله آنچه بر من فراخ گرداندى از
فَضْلِكَ وَنَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَاَحْيَيْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَهذا شَهْرُ
فضل خويش و گستردى بر من از عدل خويش و مرا در زير سايه ات زنده داشتى و اين ماه
نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ
پيمبرت و آقاى رسولانت ماه شعبان است كه اطراف آن را به رحمت و خوشنودى خود پوشاندى
الَّذى كانَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَالِه وَسَلَّمَ يَدْاَبُ فى صِيامِهِ
آن ماهى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم كوشش بسيار داشت در روزه
وَقِيامِهِ فى لَياليهِ وَاَيّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ
و شب زنده داريش هم در شبها و هم در روزهايش بخاطر فروتنى در برابر تو در مورد گرامى داشتن و بزرگداشتنش هم چنان
حِمامِهِ اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فيهِ وَنَيْلِ الشَّفاعَةِ لَدَيْهِ
تا هنگام مرگش خدايا پس ما را كمك ده تا روش او را در اين ماه پيروى كنيم و به شفاعتى كه نزد او است برسيم
اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفيعاً مُشَفَّعاً وَطَريقاً اِلَيْكَ مَهيَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ
خدايا قرار ده او را براى من شفيعى پذيرفته و راهى بسويت كه همواره باشد و مرا پيرو او گردان
مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ يَوْمَ الْقِيمَةِ عَنّى راضِياً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِياً قَدْ
تا به جايى كه در روز قيامت تو را در حالى ديدار كنم كه از من خوشنود باشى و گناهانم را ناديده گيرى
اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَاَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَمَحَلَّ
و براى من واجب كرده باشى از جانب خود رحمت و خوشنودى را و مرا در خانه هميشگى (بهشت جاويدان ) و منزلگاه
الاْخْيارِ
|
|
آن سوره كه بى بسمله در قرآن است |
|
بسم اللهش هلال ابروى حسين |
جوهرى
در منازل وحى
اين جا پيرامون گهواره اى صدمه اى نغمه ملائكه اى مى آيد كه نقشه نظام امتى را به اهل خانه مى آموزد اين جا آهسته قدم برداريد، سر و صدا نكنيد اين جا قنداقه اى در گهواره است كه جبرئيل براى او لالايى مى گويد جبرئيل اين جا گهواره كسى را مى جنباند كه بعدها دنيا را مى جنباند.
آهسته باشيد كه جبرئيل لاى لاى خواب براى اين كودك نوزاد زمزمه مى كند و به جاى شير، پستان مادر به بهره هاى شير بهشت او را نويد مى دهد












خواب ام الفضل
ام الفضل كه دختر حارث (41) زوجه عباس بن عبدالمطلب است مى گويد: پيش از تولد امام حسين عليه السلام در خواب ديدم كه پاره اى از گوشت مبارك (42) پيامبر صلى الله عليه و آله جدا شده و به دامن من افتاده تعبير اين خواب را از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم حضرت فرمود: خواب خوبى ديده اى ، مولودى از فاطمه به نام حسين به دنيا مى آيد، او را به تو مى سپارم پس از تولد آن بزرگوار نبى گرامى صلى الله عليه و آله او را به نام ام الفض سپرد.
ام الفضل مى گويد: او را خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بردم ، حضرت او را بر زانوى خويش نهاد و بسيار بوسيد پس از لحظه اى من او را از حضرت گرفتم امام حسين عليه السلام گريه كرد پيامبر صلى الله عليه و آله ناراحت شده فرمود: اى ام الفضل ، هيچ مى دانى آزردن حسين كارى آسان نيست من حسين را گذاشتم تا براى حضرت آب بياورم پس از لحظه اى باز گشتم ، ديدم رسول خدا صلى الله عليه و آله گريه مى كند پرسيدم يا رسول الله چرا گريه مى كنيد ؟
فرمود: لحظه اى پيش جبرئيل آمد و مرا خبر داد كه امتم اين فرزند را به قتل مى رساند و او را با لب تشنه شهيد مى كنند. (43)
ام الفضل لببه كبرى همسر عباس بن عبدالمطلب مواظب پرورش حسين عليه السلام بود او را نوازش مى كرد و با اين نغمه او را در گهواره خواب مى كرد يا در آغوش مهر خود بال و پر مى داد و بالا و پايين مى انداخت و مى خواند و گاهى به پشت كودك مى زد كه آرام بگيرد و به خواب برود:
يا بن رسول الله ، يا بن كثير الجاه ،
فرد بلا اشباه ،
اعاذه الهى ، من امم الدواهى ،
- اى پسر رسول خدا، اى پسر كثيره الجاه
- فردا بى بديل (حسين فرد بلا اشتباه است يا رسول الله ؟ )
- خدا من او را از تير بلا كه به سوى او هدف گيرى كنند در پناه خود نگهدار.(44)
محمد صلى الله عليه و آله با دختر خود سخن مى گويد
فاطمه عليهاالسلام را در آغوش گرفته بود پيامبر صلى الله عليه و آله او را در برگرفت و گفت : خدا لعنت كند كشندگانت را، خدا لعنت كند غارتگرانت را، خدا لعنت كند همدستانى كه به زيان تواند، خدا حكم كند ميان من و آنان كه يارى به زيان تو كنند، فاطمه عليهاالسلام گفت : پدر جان چه مى گويى ؟فرمود: دختر جان يادآور شدم آن آزار و ستم و بى وفايى كه پس از من و تو به او مى سد، حسين من در آن زمان ميان يك دسته غيرت مندان با عصبيت است ، اختران كويش تو گويى ستارگان آسمانند، در فداكارى و هديه جان بر يگديگر پيشى مى گيرند گويا اكنون من لشكرگاه و جاى بنه و تربت خاك آنان را مى بينم . (45)
| با قلب بشر مومن و همراز حسين است |
| آن كس كه پناهش بدهد باز حسين است |
| از مردم دنيا مطلب حاجت خود را |
| درخواست از او كن كه سبب ساز حسين است |


ازدواج امام حسين عليه السلام
سپاه پيروزمند اسلام به شهر مدينه وارد شد، و اسيرانى گرانقدر همراه داشت در ميان آنها دختر يزدگرد شهريار ايران بود. پدر به سويى گريخته و دختر را گذارده و رفته بود،برادرانش به كشور چين پناه برده و خواهر را بى پناه گذارده بودند ولى اسلام پناه بى پناهيان بود و بزرگ ترين پناه را براى شاهزاده خانم بى پناه فراهم كرد.
شهرزاد اسير همراه سربازان به درون مدينه قدم گذارد، خبر در مدينه پخش شد، دوشيزگان شهر به تماشا آمدند پاره اى از بام سر مى كشيدند تا دختر شاهنشاه ايران را ببيند، مردم مدينه در پى كاروان اسير به سوى مسجد روانه شدند تا ببينند شهرزاده خانم چه مى كند و عمر با او چگونه رفتار مى كند.
خليفه با تنى چند از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بود كه كاروان به مسجد رسيد، سرپرست كاروان چنين گزارش داد: اين دختر يزگرد است كه اسير شده فاتح خراسان ما را فرمود كه به مدينه اش آورده تا خليفه سرنوشتش را معلوم سازد.
شهرزاده را نزديك عمر نشانيدند. شهرزاده كه رنج سفر اسارت را كشيده بود و از آينده در بيم و هراس بود، به ناگاه ناله اى زد و گفت : بيروج باذهر مز! عمر كه سخن او را دشنام پنداشت گفت : اين گبرزاده به ما بد مى گويد!
حضرت على عليه السلام كه در آن مجلس حاضر بود گفت : نه چنين نيست به نياى خويش نفرين مى كند سپس سخن شهرزاده را براى عموم ترجمه كرده گفت : مى گويد روز هرمز سياه باد كه نواده اش اسر شده ؟!
حضرت على عليه السلام از كجا زبان فارسى مى دانست و نزد چه كسى آموخته بود ؟!
فرمان خليفه صادر شد: اين دختر و همراهانش را مانند ديگر اسيران به فروش برسانيد باز هم على عليه السلام به سخن آمد: اين كار شايسته نيست .
عمر پرسيد : با اين دختر چگونه رفتار كنيم ؟
حضرت على عليه السلام : به نظر خود دختر واگذاريد، هر كه را بپسندد، براى همسرى برگزيند.
شهرزاده به اطراف نگاهى كرد و يكايك حاضران را در نظر آورد، به هر چهره اى مى نگريست و از او مى گذشت همه حاضران را يكان يكان نگاه مى كرد، حاضران دسته جمعى مى نگريستند كه ديدند نگاه گذراى شاهزاده اسير بر چهره جوانى بايستاد و گذر نكرد، جوانى كه بيش از هجده بهار از عمرش نگذشته بود، رخسار زيبايش همچون خورشيد مى درخشيد نگاه دختر كه بر چهره جوان بايستاد، غم و اندوه خود را فراموش كرد.
سكوت عميقى سرتا سر مجلس را فرا گرفت ، همگى به دختر مى نگريستند و دختر به پسر مى نگريست و با خود مى انديشيد كه آرام جانم را يافتم ، آرامش قلبم را پيدا كردم آيا ممكن است كه اين پسر دخترى اسير را بپذيرد؟! مردان از زنان خواستگارى مى كنند، ولى اگر من از او خواستگارى كنم ، اميد مرا نااميد نخواهد كرد، باز هم به چهره جوان نگريست ، با خود گفت چهره اش چهره اميد است و رخسارش رخساره نويد، دست رد به سينه ام نخواهد گذارد، پس به خود قدرتى داد و از جاى برخاست و به سوى جوان رفت ،گام هايش لرزان و كوتاه بود، همان كه به كنار جوان رسيد همه ديدند كه دست سپيد و ظريفش را بر روى سر امام حسين عليه السلام نهاد.
صداى احسنت و آفرين از مجلسيان برخاست ، تماشاچيان ، ديدند كه شهرزاد پيغمبر زاده اى را برگزيد امام حسين عليه السلام تقاضاى دختر اسير را پذيرفت و وى را همسر خود قرار داد.
شهر بانو براى امام حسين پسرى بياورد كه تنها يادگار امام حسين بود، خليفه امام حسين بود و نسل امام حسين از وى به جاى ماند اين پسر امام چهارم ،امام زين العابدين عليه السلام بود كه على نام داشت شهر بانو در عمر كوتاه خود به وفادارى با امام حسين پرداخت ، عمر امام حسين هر چند كوتاه بود، ولى عمر، شهربانو كوتاه تر بود، شهربانو كه پسر بزاد، وا مام حسين دومى به جهان بشريت تقدم داشت خود، جهان را بدرود گفت ، و هسمر بزرگ خود را در سوك خود نشانيد شهرزاده ناز پرود بود و قدرت نداشت كه مصيبت جانگداز شوهر عزيزش را ببيند، به زودى از اين جهان سفر كرد، تا در آن جهان ، خانه را آب و جارو كرده به انتظار شويش بنشيند تاريخ نشان نمى دهد كه دوران انتظار چقدر طول كشيد، ولى آنچه قطعى است روزى انتظار به سر آمد و فراق پايان يافت ، همان روزى كه امام حسين عليه السلام افسر شهادت را به سر نهار و پيشواى شهيدان گرديد.
همسر ديگر امام حسين عليه السلام ، ليلا است كه براى اما حسين عليه السلام پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا،شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله رويش روى رسول ، خوش خوى رسول ، گفت و گويش گفت و گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست .
اين پسر على است و پسر بزرگ امام حسين عليه السلام كه در كربلا در ركاب پدر شهيد شد. ليلا دختر ابو مره ثقى است و نواده عروة بن مسعود.
عروه نياى ليلا از بزرگان عرب و سران عشيره ثقيف بود كه در طائف سكونت داشتند عروه نه تنها در ميان قوم خود، بلكه در ميان عرب مقامى بلند و منزلتى ارجمند داشت عروه به حضور مقدس پيغمبر اسلام ، شرفياب شد و اسلام آورد سپس به طائف بازگشت تا قوم خود را به اسلام دعوت كند قوم تثقيف ، با وى از در ستيزگى در آمدند و با دعوتش به دشمنى برخاستند، در برابر او مقاومت كردند و سرانجام سحرگاهى كه براى نماز برخاسته بود به شهادتش رسانيدند آرى عروه به دست دوستان كشته شد، نه به دست دشمنان امام حسين عليه السلام نيز چنين بود، به دست دوستان كشته شد.
ليلا، زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين بزيست و نتوانست مصيبت جانسوز شوهر و داغ شهادت پسر را ببيند به زودى از اين جهان رخت بر بست و به جهان ديگر شتافت در آن جا به خواهرش شهربانو پيوست و بزرگزاده عرب با شاهزاده عجم در انتظار امام حسين عليه السلام نشستند تا اما حسين عليه السلام نيز بدآنها پيوست .
رباب نيز همسرى با وفا براى امام حسين بود تا دم واپسين از امام حسين جدا نشد و بار شهادت شوهر والامقام خود را بر دوش كشيد و به منزل رسانيد.
رباب پس از شهادت شوهر نيز دست از وفا برنداشت و همچنان به وفادارى پرداخت و فراق را تحمل كرد، تا مرگش دگر باره به امام حسين عع رسانيد و جدايى را برطرف ساخت .
رباب دخت ، امروالقيس كلبى است و مادر سكينه دختر دانشمند امام حسين عليه السلام ، و عبدالله كودك شيرخوار شهيد او است پس از شهادت امام حسين رباب به اسارت گرفته شد و به شام برده شد، هنگامى كه به مدينه بازگشت ، مجلس عزايى براى امام حسين عليه السلام تشكيل داد و آن قدر گريست كه اشك در ديدگانش خشك شد بزرگان قريش از وى خواستگارى كردند، همه را رد كرد و گفت : پس از پيغمبر قوم شوهرى نمى خواهم .
رباب بيش از يك سال پس از امام حسين عليه السلام زنده نماند، در تمام مدت يك سال به سوك شوهر نشست زير سقف نرفت از گرما و سرما پرهيز نكرد تا رنجور و بيمار گرديد، و در غم امام حسين عليه السلام جان داد.




امامان از نسل امام حسين عليه السلام
از حضرت على عليه السلام پرسيدند: معناى سخن پيغمبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: انى مخلف فيكم الثقلين كتاب والله و عترتى چيست و عترت چه كسانى هستند ؟
حضرت فرمود: من و حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين كه نهمى آنها مهدى و قائم خواهد بود، عترت رسول خدا صلى الله عليه و آله هستيم ، عترت از قرآن جدا نمى شود و قرآن نيز از عتر جدا نمى گردد، تا در قيامت بر لب حوض كوثر با رسول خدا صلى الله عليه و آله ملاقات كنند.
حضرت على عليه السلام روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: من دو چيز گرانبها را در ميان شما امت مى گذارم : كتاب خدا و عترت و اهل بيت اين دو چيز تا قيامت از هم جدا نخواهند شد (54)
مانند اين دو انگشت جابر عرض كرد: يا رسول الله عترت تو كيانند ؟فرمود: على و حسن و حسين و امامانى كه از نسل حسين تا قيامت به وجود مى آيند.
عبدالرحمان بن كثيره مى گويد: به حضرت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم : معناى آيه (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا ) (55) چيست ؟فرمود: اين آيه درباره على و حسين و حسن و فاطمه عليهاالسلام نازل شد بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله على عليه السلام به امامت رسيد بعد از او حسن و بعد از حسن ، حسين به امامت رسيد، آنگاه نوبت به اين آيه رسيد: (و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله )(56)
عدد فرزندان امام حسين عليه السلام از ستاره ها بيشتر است
صاحب منتخب از تاريخ گزيده نقل مى كند: يزيد بن معاويه چهارده پسر داشت ولى امام حسين عليه السلام در وقت شهادت خود يك پسر بيشتر نداشت . با اين حال در تمام اقطار عالم عدد ايشان از ستارها بيشتر است و از فرزندان يزيد عليه اللعنة و العذاب نسلى باقى نمانده است . (57)






مناقب امام حسين عليه السلام
مروى است از ابى حجاب كه گفت : من ملاقات كردم مردى از بنى طرى و به او گفتم :به من رسيده كه شما شنيده ايد نوحه جن را كه بر امام حسين عليه السلام مى كردند گفتم : مرا از آن خبر نمى دهى ؟شيندم كه مى گفت در نوحه اين شعر را:
| مسح الرسول جبينه فله بريق فى الخدود |
| ابواه من عليا قريش و جده خير الجدود |
مسخ مى نمود پيغمبر صلى الله عليه و آله پيشانى مبارك امام حسين عليه السلام را به بوسه و غير آن پس او را درخشندگى و نورانيت بود در گونه هاى مباركش پدر و مادرش از بزرگان قريش بودند و جد او بهترين جدها بود. (137)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: دشمنى با اهل بيت عليهم السلام دشمنى با من است .
زيد بن ارقم مى گويد: در محضر خاتم المرسلين صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بوديم كه طاهره با حسنين عليهماالسلام از منزل خويش به در آمده قصد حجره مقدس نمودند سپس اميرالمومنين على عليه السلام پشت سر آنها بيرون آمده رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرموده :
من احب هولاء فقد احبنى و من ابغض هولاء فقد ابغضنى .
آن كس كه محبت اينها را دارد مرا دوست داشته و هر كه با اينان كينه كند، با من دشمنى نموده است . (138)
زر بن حبيش گويد: از محمد بن حنيفه شنيدم كه مى گفت : در ما خاندان شش خصل است كه در هيچ كس پيش از ما نبوده و در هيچ كس بعد از ما نخواهد بود، از ماست محمد صلى الله عليه و آله سيد رسولان و على عليه السلام سيد اوصيا و حمزة سيدالشهدا و حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشت و جعفر بن ابى طالب كه با دو بال زينت شده در بهشت پرواز مى كند، هر جا بخواهد، و مهدى اين امت آن كه عيسى بن مريم پشت سرش نماز مى خواند. (139)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : ملعون است ، ملعون است كسى كه كور و نابيناست از فهم ولايت و دوستى اهل بيت من . (140)
خداوند عالم بهشت را به وجود حسنين عليهماالسلام زينت بخشيد
على عليه السلام مى فرمايد: حسن و حسين عليهماالسلام در روز قيامت (141)
از دو سوى عرش به منزله دو گوشواره اند، عايشه نيز از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه بهشت عرض كرد: پروردگارا! مرا زينت كن زيرا ساكنان من پرهيزكاران و نيكوكارانند. او وحى كرد، كه آيا زينت نكردم تو را به حسن و حسين . (142)
| اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست |
| اين چه شمعى است كه جان ها همه پروانه اوست |
| هر كجا مى نگرم نور رخش جلوه گر است |
| هر كجا مى گذرم جلوه مستانه اوست |
| هر كس ميل سوى كرب و بلايش دارد |
| من ندانم كه چه سرى است كه در خانه اوست |
رسول اكرم صلى الله عليه و آله بدن امام حسين عليه السلام را به چشم تشبيه كرده است !
ابوهريره مى گويد: روزى در حضور پيغمبر صلى الله عليه و آله
با جمعى از زيادى از صحابه از جمله ابوبكر و عمر فضل بن عباس و زيد بن حارثه و عبدالله بن مسعود بوديم در اين اثناء امام حسين عليهماالسلام كه تازه راه افتاده بود از در وارد شد تا چشم پيغمبر بر او افتاد او را در آغوش كشيد و صورتش را بوسيد سپس دست هاى كوچك او را گرفت و به او فرمود: حرقة ، حرقة ترق عين بقعه يعنى اى بچه كوچكم ، اى بچه كوچكم ، از زانوان من بالا بيا و حسين هم از زانوان پيغمبر صلى الله عليه و آله بالا آمد تا به روى سينه او مى رسيد و دوباره پايين مى آمد.
آن روز پيامبر اين عمل را با حسين عليه السلام بسيار تكرار كرد سپس فرمود: بدن حسين من به چشم پشه مى ماند.
آن روز مراد رسول خدا صلى الله عليه و آله را كسى نفهميد، اما در اثر ترقى علم امروز با ميكرسكوپ چون به چشم پشه نظر كرده اند چشم او را سواخ سوراخ و مشبك ديده اند و متوجه شده اند كه پيغعمبر صلى الله عليه و آله مرادش آن بوده كه بدن حسين من چون چشم پشه مشبك خواهد گشت .
پس از اين مذاكرات پيغمبر دهان خود را بر دهان حسين گذاشت و او را مكيد و فرمود: خداوندا! من حسين را دوست دارم ، تو هم او را دوست


درباره اين كه سر مطهر را كجا به خاك سپردند، نظرهاى گوناگونى ابراز شده كه ذيلا به آنها اشاره مى شود:
الف ) سر امام را در نجف اشرف ، كنار قبر حضرت على بن ابيطالب عليه السلام ، در طرف سر آن حضرت دفن كرده اند. اين نظر را برخى از علماى شيعه با استناد به رواياتى كه در كتاب كافى و تهذيب آمده ، پذيرفته اند. در يكى از اين روايات مى خوانيم : امام صادق عليه السلام به فرزند خود اسماعيل فرمودند كه سر بريده امام پس از بردن به شام ، توسط يكى از دوستداران ما ربودنه و در جوار اميرالمومنين عليه السلام دفن گرديد. اين نظريه را قرائن ديگرى نيز تاييد مى كند. از جمله آن كه در زيارت بالاى سر اميرالمومنين عليه السلام كه از امامان شيعه به دست ما رسيده ، زيارت حضرت حسين بن على عليه السلام نيز وارد شده است .
ب ) سر امام در كنار پيكر پاك حضرتش به خاك سپرده شده است . بنابر آنچه در كتاب گرانقدر بحار الانوار ذكر شده ، اين نظر را بيشتر عالمان اماميه پذيرفته و معتقدند كه حضرت على بن الحسين سر را به كربلا باز گرداند. سيد بن طاووس در لهوف مى فرمايد: سر مطهر امام به كربلا آورده شد و در كنار پيكر گلگون دفن گرديده . سيره شيعه نيز اين نظر را تاييد مى كند.
دانشمند مزبور در كتاب اقبال الاعمال نيز به اين نظريه متمايل است . ابن نما كه مردى مورد اعتماد و دانشمندى متتبع به شمار مى رود، در اين باره مى فرمايد: سر امام را در شهرها گرداندند، ولى سرانجام به كربلا عودت داده شد و همراه جسد مطهر دفن گرديد. سيد مرتضى و شيخ طوسى نيز با اين نظريه موافقت كرده اند. سبط ابن جوزى معتقد است كه سر بريده امام عليه السلام همراه با كاروان اسيران از شام به مدينه آورده شد و سپس آن را از مدينه به كربلا برده ، در كنار جسد مقدس حضرت به خاك سپردند.
ج ) كلينى در كتاب ارزشمند كافى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه سر مطهر سالار شهيدان ، بيرون كوفه ، نزديك مرقد مطهر اميرالمومنين عليه السلام مدفون است .
د ) سر امام را در مدينه نزد مرقد مادرش فاطمه زهرا عليه السلام به خاك سپرده اند. اين مطلب را سبط ابن جوزى از كتاب الطبقات الكبرى نقل مى كند و مى نويسد: يزيد، سر امام را براى عمرو بن سعيد بن عاص ، فرماندار مدينه گسيل داشت و او آن را در كنار قبر مادر امام دفن نمود. ابو البركات شمس الدين محمد الباغندى الشافعى نيز در كتاب جواهر المطالب همين نظر را پذيرفته و آن را نظريه مشهور تاريخ نگاران و سيره نويسان مى داند.
ه) مدفن سر امام در دمشق است . سبط ابن جوزى به نقل از ابن ابى الدنيا مى نويسد: سر مطهر امام حسين عليه السلام در خزانه يزيد در دمشق يافت شد و در باب الفراديس به خاك سپرده شد.
بلاذرى و واقدى نيز در كتاب هاى خود همين مطالب را نقل كرده اند. در كتاب جواهر المطالب آمده كه سر مقدس امام تا پايان سلطنت يزيد در خزانه حكومتى حفاظت مى شد و پس از هلاكت وى در باب الفراديس دفن گرديد. در روايت ديگر آمده كه سليمان بن عبدالملك اموى اين كار را انجام داد و پس از آن كه سر مبارك را با پنج قطعه ديبا پوشانيد و با عده اى بر آن نماز گزارد، آن را به خاك سپرد.
عده اى معتقدند كه سليمان بن عبدالملك اموى سر را در قبرستان مسلمين دفن كرد. وى در زمان عمر بن عبدالعزيز از آن جا منتقل گرديد كه ظاهرا بايد به كربلا آورده شده باشد. ابن عساكر، بنا نقل جواهر المطالب گويد: پس از آن كه سر بريده امام را به دمشق آوردند، يزيد فرمان داد كه سه روز در برابر ديدگان مردم نصب شود، سپس آن را به جايگاه سلاح انتقال داد، تا آن كه خود به هلاكت رسيد. آن گاه سليمان اموى سر را در گورستان مسلمانان به خاك سپرد.
ابن نما مولف كتاب مثير الاحزان به نقل از منصور بن جمهور مى نويسد: پس از هلاكت يزيد و گشوده شدن خزانه او، به آن جا رفتم و ظرفى قيمتى يافتم و با خود پنداشتم كه در آن گنجى نهفته است . ظرف را به خدمتكار خود داده ، سفارش كردم كه از آن مراقبت نمايد. اما بعد از آن كه به سراغ گنج رفتم با سر مبارك امام روبه رو شدم ، بى درنگ آن را كفن كرده در باب الفراديس دفن كردم .
صاحب اعيان الشيعه معتقد است ، مركزى كه امروز در دمشق به نام مسجد راس الحسين يا مقام راس الحسين يا مشهد راس الحسين معروف و نزديك جامع دمشق است ، همان مدفنى است كه تاريخ نگاران بيان كرده اند.
و) مسجد رقه در نزديكى فرات . سبط ابن جوزى از عبداله بن عمر نقل مى كند كه يزيد سر مبارك امام را نزد آل ابى معيط فرستاد كه آنان در منطقه رقه مى زيستند. اين عده ، سر را در خانه اى دفن نمودند و اين خانه بعدها جزو مسجد جامع شد. گفته اند درختى در كنار مدفن سر مطهر بود كه به بركت آن سر همواره سبز ماند.
ز) مصر، همان جايى كه اكنون مشهد راس الحسين عليه السلام ناميده مى شود. خلفاى فاطمى سر را از دمشق به مصر انتقال داده در قاهره به خاك سپردند. اين مطلب را سبط ابن جوزى آورده است . مورخان مى نويسند: يكى از خلفاى فاطمى ، فردى را به عسقلان ، ناحيه اى بين مصر و شام ، روانه كرد. فرد مزبور در عسقلان سرى را يافت و مدعى شد كه سر اما حسين عليه السلام است . به دستور خليفه فاطمى اين سر به مصر منتقل و در مشهد الراس دفن شد. البته در اين مطلب ترديدى نيست كه چنين عمل در زمان خليفه فاطمى انجام گرفته است ، اما نمى توان قاطعانه گفت كه اين سر متعلق به امام عليه السلام بوده است . در هر صورت امروزه مشهد الراس زيارتگاه عمومى مردم بوده و آنان با علاقه بسيار به اين مركز رفت و آمد مى كنند.
در پايان ياد آورى اين نكته ضرورى است كه چهار نظريه اخير را تنها دانشمندان اهل سنت ابراز نموده اند، اما علماى شيعه اماميه به جز سه نظر نخست ، نظر ديگرى نداشته اند. والله اعلم .
آستانه راس الحسين عليه السلام
بين مورخان و روات و محققان در مورد محل دفن سر مقدس سيدالشهدا عليه السلام اختلاف است . سيد محسن امين در كتاب خويش اعيان الشيعه (1/626 - 627) هفت مورد را ذكر كرده كه مدفن سر مطهر ابى عبدالله الحسين عليه السلام است :
قول اول : علماى اماميه بر اين اند كه حضرت سجاد عليه السلام سر مبارك را به كربلا باز گردانيد و به بدن شريف سيدالشهدا عليه السلام ملحق فرمود: علامه مجلسى در بحار و ديگران اين معنى را تاكيد مى كنند. برخى نيز مى گويند كه يزيد سر مطهر را با اسراى كربلا به مدينه فرستاد سپس سر مطهر را به كربلا عودت داد و به بدن مقدس ملحق نمود. سيد ابن طاووس در كتاب خود اللهوف فى قتلى الطفوف ص 86 تصريح دارد كه سر مبارك را به كربلا بازگرداندند و به جسد مطهر ملحق داشتند.
قول دوم : بر اساس اخبار و روايت هايى كه از معصومين عليه السلام در كتاب الكافى و التهذيب و ديگر كتب شيعه ذكر شده ، جمعى از علماى شيعه بر آنند كه سر مبارك حضرت سيدالشهدا عليه السلام در نجف اشرف جنب مرقد حضرت اميرالمومنين على بن ابيطالب عليه السلام مدفون است و مى گويند، حضرت صادق عليه السلام به فرزند خويش اسماعيل فرمود، هنگامى كه سر مطهر را به شام حمل كردند يكى از شيعيان و موالى اهل بيت عليه السلام سر مبارك را ربود و در كنار اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام دفن كرد. در كتب معتبر زيارتنامه ها نيز استحباب زيارت امام حسين عليه السلام در بالاى سر حضرت امير المومنين عليه السلام در نجف اشرف آمده است .
قول سوم : در كتاب الكافى به سند از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام آمده است كه سر مطهر در حومه كوفه دفن شده است .
قول چهارم : جمعى از مورخان گفته اند كه يزيد بن معاويه سر مبارك سيدالشهدا عليه السلام را به مدينه براى عمرو ابن سعيد بن عاص ارسال داشت و وى سر مطهر را در بقيع دفن نمود و در آن هنگام مروان بن حكم در مدينه بود و سر مطهر را گرفت و گفت : به خدا قسم ايام عثمان را به خاطر مى آورم .
قول پنجم : سيد محسن امين در اعيان الشيعه به نقل از سبط ابن الجوزى مى نويسد كه يزيد سر مطهر سيدالشهدا عليه السلام را در مقابل سر عثمان به رقه براى آل ابى معيط ارسال داشت و آنها سر مطهر را در خانه هاى خويش دفن نمودند و بعد خانه هاى آنان داخل مسجد جامع رقه افتاد كه قبر مطهر سر سيدالشهدا عليه السلام داراى ضريحى گشت و در كنار آن درخت سدره اى سبز شد.
قول ششم : جمعى كثير از مورخان بر آنند كه سر مطهر حضرت سيد الشهدا عليه السلام در انبار اسلحه يزيد به معاويه باقى ماند و پس از به هلاكت رسيدن يزيد و در عصر سليمان بن عبدالملك سر شريف را آوردند و كفن نمودند، سپس بر آن نماز خواندند و در باب الفراديس ، محل آستانه راس الحسين عليه السلام در شهر دمشق دفن نمودند، اين آستانه مطهر فعلا در ضلع جنوب شرقى مسجد اموى دمشق به نام آستانه راس الحسين و يا مقام راس الحسين عليه السلام شهرت دارد. در ورودى به آستانه مباركه از ضلع شرقى مسجد اموى است كه داخل يك رواق به مساحت حدود 100 متر مربع قرار دارد و از آن جا وارد رواق دوم آستانه كه به شكل مستطيل است مس گردند.
در اين رواق مقام حضرت سجاد عليه السلام واقع است و بعد داخل حرم مطهر آستانه راس الحسين عليه السلام مى گردند كه در كنار ديوار شمال غرب حرم ضريح واقع است و محل دفن سر مطهر حضرت سيد الشهدا عليه السلام مى باشد. حرم آستانه داراى گنبد كوچكى است كه از داخل گنبد گچ برى و با رنگ سبز پوشيده شده است . ديوارهاى حرم مطهر حدود سه متر است و از سنگ مرمر سفيد تشكيل مى گردد كه داراى حواشى از سنگ سياه است و در وسط سنگها نام دوازده امام عليهم السلام به شكل زيبايى حجارى برجسته شده و در داخل گنبد احاديثى در وصف خاندان عصمت و طهارت كتيبه شده است .
قول هفتم : يكى از باشكوهترين مساجد شهر قاهره آستانه راس الحسين عليه السلام است كه نزد مصرى ها به نام مشهد راس الحسين عليه السلام شهرت دارد. بسيارى از مورخان از جمله مقريزى در الخطط و ياقوت حموى در معجم البلدان (4/554) به اين نكته اشاره كرده و مى گويند يزيد دستور داده بود سر مبارك را در بلاد اسلامى به علامت پيروزى و ايجاد رعب و وحشت گردش دهند. و شهر عسقلان كه بين مصر و شام واقع است پايان اين ماجرا و طواف بود. امير عسقلان سر مطهر ابى عبدالله الحسين عليه السلام را دفن كرد، سپس زمانى كه فاطميان در مصر به قدرت رسيدند، پس از تفحص دقيق آن را از عسقلان طى تشريفات خاصى به قاهره حمل نمودند و در روز يكشنبه هشتم جمادى الاخر طى تشريفات خاص و همراه موكب شكوهمند و عظيمى از نظاميان و علما و اعيان و اشراف كه در پيشاپيش آنان امير مصر الصالح طلائع بن رزيك بود پابرهنه به سمت كاخ زمرد آوردند و سپس در قبه الديلم دفن كردند. اين آستانه همواره يكى از زيارتگاه هاى مهم شيعيان جهان بوده و در تمام اوقات حرم آستانه مملو از زائران به ويژه شيعيان مصر و قاره آفريقاست . مخصوصا در ده روز محرم و روز عاشوراى حسينى موكب عزادارى و روضه خوانى برقرار است .
جمال الدين ابوالمحاسن يوسف اتابكى در كتاب خود النجوم الزاهره فى ملوك مصر والقاهره (5/153 - 154) مى نويسد:
در روز عاشورا خليفه از انظار به دور بود و لباس عزا بر تن مى كرد و با قاضى و حاشيه خويش به سمت آستانه حسينى در قاهره مى رفت . قبل از بناى اين آستانه ، عزادارى را در جامع الازهر اقامه مى كردند ولى بعد همگى در آستانه حسينى مى نشستند و در كنار آنها امرا و اعيان و توليت عظمى و وزرا و تمام خدمه آستانه گرد هم مى آمدند، سپس روضه خوانى شروع مى گشت و رثا درباره امام حسن و امام حسين عليه السلام مى خواندند و همگى مشغول شيون و گريه و ناله مى شدند
ابن بطوطه كه در سال 725 قمرى از اين آستانه ديدار كرده ، در وصف آن چنين اظهار مى دارد:
از مزارات متبركه مصر مشهد عظيم الشان مقدسى است كه در جايگاه سر امام حسين بن على عليه السلام ساخته شده و رباطى وسيع و بسيار عالى دارد كه بر درهاى آن حلقه ها و صفحه هاى نقره كار گذاشته اند و احترام و تعظيمى را كه سزاوار چنان مقامى است درباره آن مرعى مى دارند.
اين آستانه كه امروز در نزديكى خان الخليل واقع است ، از عظيم ترين آثار عصر فاطميان است و از بزرگ ترين مساجد شهر قاهره به حساب مى آيد. در وسط حرم بزرگ و مجلل آستانه ضريح نقره اى بزرگى نصب شده كه از سوى طايفه اسماعيليه نزاريه به اين آستانه اهدا گشته است . (704)
فصل هشتم : سر مطهر شهيدان ، در دمشق
صاحب اعيان الشيعه مى نويسد: در دمشق ؛مقبره اى است به نام مقبره باب الصغير. بعد از سال 1321 نگارنده اين مقبره را مشاهده نمود. بر سر در مقبره سنگى وجود داشت كه بر آن اين عبارت ديده مى شد:
اين جا جايگاه سرهاى مطهر عباس بن على ، على بن الحسين الاكبر و حبيب بن مظاهر است . چند سال بعد هنگام تجديد بناى مقبره ، سنگ مزبور از بين رفت و به جاى آن ضريحى در داخل مقبره قرار دادند كه بر روى آن نام بسيارى از شهيدان كربلا نقش شده بود. اما حقيقت آن است كه اين مقبره منسوب به همان سه بزرگوارى است كه نام برديم .
البته در مورد صحت چنين انتسابى ، با توجه به آن كه يزيد پس از ايجاد رعب و وحشت در دل مردم ، چاره اى جز دفن سر شهدا نداشت ، بعيد به نظر نمى رسد كه اين سه سر در مقبره مزبور به خاك سپرده شده و نام آنها مضبوط مانده باشد.
مقام رووس الشهدا
از جمله مقامات باب الصغير، كه نام قبرستانى در دمشق مى باشد، مقام رووس الشهدا است كه مرقدى در آنجا ساخته شده و 16 علامت بر روى آن به نشانه 16 سر گذاشته شده است . نام شهدايى كه اين مقام به آنان منسوب است از قرار زير است :
1. ابوالفضل العباس بن امير المومنين عليه السلام
2. على بن الحسين الاكبر
3. حبيب بن مظاهر
4. قاسم بن الحسن
5. عبدالله بن على
6. عمر بن على
7. الحر الرياحى
8. محمد بن على
9. عبدالله بن عوف
10. على بن ابى بكر
11. عثمان بن على
12. جعفر بن على
13. جعفر بن عقيل
14. محمد بن مسلم
15. عبدالله بن عقيل
16. حسين بن عبدالله
آستانه رووس الشهدا
اين آستانه مطهر كه در باب الصغير شهر دمشق واقع است ، يكى از زيارتگاه هاى شيعيان جهان مى باشد. پس از واقعه كربلا، در سال 61 ق ، سرهاى مقدس شهداى كربلا از كوفه به شام فرستاده شد و جهت ايجاد رعب و فزع در دل مسلمانان و مخالفان و به علامت پيروزى ، در كوچه و بازار طواف داده شد.
سپس يزيد بن معاويه دستور دفن آنها را صادر كرد و سرهاى مبارك را در باب الصغير دفن نمودند. اين آستانه ، سرهاى مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ، حضرت على اكبر عليه السلام ، حضرت قاسم عليه السلام ، جعفر ابن عقيل ، جعفر بن على ، حبيب بن مظاهر اسدى ، حر رياحى ، عمر بن على ، عبدالله بن على ، محمد بن على ، عبدالله ابن عوف ، محمد بن مسلم ، عبدالله بن عقيل ، حسين بن عبدالله ، على بن ابى بكر و عثمان بن على را در بردارد.
سيد محسن امين ، اين آستانه مقدسه را بدون شك و ترديد مدفن سرهاى بريده شهداى كربلا مى داند ولى در تعداد سرهاى مطهرى كه مدفون اند ترديد دارد و مى نويسد:
بعد از سال 1321 ق در مقبره مشهور به باب الصغير دمشق آستانه اى را ديدم كه بر روى آن سنگى بود و بر سنگ مذكور چنين ذكر گشته بود: هذا مدفن راس العباس بن على و راس على بن الحسين الاكبر و راس حبيب بن مظاهر آنگاه بعد از چند سال اين آستانه را خراب نمودند و تجديد بنا كردند و اين سنگ را برداشتند و ضريحى را داخل آستانه نصب نمودند و نام جمعى از شهداى كربلا را به آن اضافه كردند، ولى در حقيقت اين آستانه منسوب به سرهاى شريف سه نفر است كه در بالا نام آنها را ذكر نموديم .
لازم به توضيح است كه بدون شك و ترديد تمامى سرهاى شريف شهداى كربلا به شام حمل گشت در اين آستانه دفن شده ، به استثناى سر مطهر حضرت سيدالشهدا عليه السلام كه خود تاريخچه مفصلى دارد. ظاهرا بر سنگى كه صاحب اعيان الشيعه در سال 1321 قمرى مشاهده نموده ، فقط نام مشهورترين شهداى كربلا جهت علامت و حفظ محل دفن ثبت شده بود و هرگز مقصود اين نبوده كه اين آستانه فقط به سر مطهر سه نفر تعلق دارد، چه بر يك در قديمى كه ساخت آن به قبل از ديدار سيد محسن امين مى رسد و سابقا در قاب چوبى بوده و بر اثر مرور زمان پوسيده و فعلا داراى قاب آهنى است ، نام شانزده نفر از شهداى كربلا ذكر شده كه عينا از روى در مذكور نقل و در اول مقاله درج گرديد. اين آستانه فعلا داراى صحن وسيعى است كه حرم شريف در وسط آن واقع است و يك در ورودى به حرم مطهر دارد كه نام شانزده نفر از شهداى كربلا بر روى آن با نقوش ديگر به شكل بر جسته ثبت است . در وسط حرم ضريحى فولادى و بالاى ضريح گنبد گچى قرار دارد و در اطراف گنبد از داخل اسماء دوازه امام عليه السلام به چشم مى خورد. توليت اين آستانه با خاندان آل مرتضى است


خطبه ام كلثوم عليه السلام در كوفه
ام كلثوم - دختر امير مومنان على عليه السلام - در همان روز، در حالى كه صداى او به گريه بلند بود، از پشت پرده اين خطبه رسا را يراد كرد:
يا اهل الكوفه ! سوءا! لكم ، مالكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله وورثتموه ، و سبيتم نساءه ، و نكبتوه ؟ فتبا لكم و سحقا
ويلكم اتدرون اى دواه دهتكم ؟ و اى وزر على ظهوركم حملتم ؟ واى دما سفكتموها؟ و اى كريمه اهتضمتموها؟ و اى صبيه سلبتموها؟ و اى اموال نهبتموها؟ قتلتم خير رجالات بعد النبى و نزعت الرحمه من قلوبكم ، الا ان حزب الله هم الغالبون و حزب الشيطان هم الخاسرون .
اى كوفيان ! سيمايتان زشت و ناپسند باد! كه حسين عليه السلام را (در ميدان جنگ و در دست دشمن ) تنها گذاشتيد و او را كشتيد، (و به اين هم بسنده نكرديد) و اموال او را به يغما برديد! گويى كه آن اموال از طريق ارث به شما رسيده است ! پردگيان حرم او را اسير كرديد و آنان را مورد شكنجه و آزار قرار داديد، نابود گرديد، آيا مى دانيد چه وزر و وبالى را به گردن گرفتيد؟ و چه گناه گرانبارى را بر دوش خود نهاديد؟ و چه خونهاى (پاك و مقدسى را بر روى زمين ) ريختيد؟ و چه بانوان گرانقدرى را (در سوگ جگر گوشگان خود) داغدار كرديد؟ و چه اموالى را (از ما خاندان رسالت و امامت ) به تاراج برديد؟
مردانى را - كه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله - از بهترينها بودند، از دم تيغ گذرانيديد! گويى عاطفه و احساس مهربانى از دلهاى شما ريشه كن شد! آگاه باشيد كه حزب خدا پيروز، و حزب شيطان ( شكست خورده و) زيانكارند.
آنگاه اين ابيات را بر زبان جارى كرد:
| قتلتم اخى صبرا فويل لامكم |
| ستجزون نارا حرها يتوقد |
| سفكتم دما حرم الله سفكها |
| و حرمها القرآن ثم محمد |
| الا فابشروا بالنار انكم غدا |
| لفى سقر حقا يقينا تخلدوا |
| و انى لابكى فى حياتى على اخى |
| على خير من بعد النبى سيولد |
| بدمع غزير مستهل مكفكف |
| على الخد منى دائما ليس يجمد |
برادر مرا به زارى كشتيد، مادرتان به عزايتان بنشيند، كيفر شما آتش شعله ور و بر افروخته دوزخ است ، خونهاى پاكى را به زمين ريختيد كه خداوند براى آنها حرمت قائل بو، و نيز قرآن كريم و رسول خدا محمد مصطفى ، هان كه شما را به آتش دوزخ بشارت مى دهم كه شما فردا بدون ترديد در ژرفاى جهنم به عذاب ابدى گرفتار خواهيد بود، من ، پيش از مرگ و در زمان حيات خود بر (مظلوميت ) برادرم مى گريم ، بر كسى كه بعد از رسول خدا از بهترينها بود، (آنهم گريستنى ) با قطرات اشك فراوان كه (مدام ) بر صفحه صورتم مى غلطد و هرگز خشك نگردد. راوى گويد: پس از آن روز، ديگر هيچكس زن و مرد بسيارى را چون آن روز، گريان نديده است


خطبه تاريخى امام سجاد عليه السلام در كوفه
در اين اثناء امام زين العابدين عليه السلام از سراپرده خود بيرون آمد و با اشاره مردم را به سكوت دعوت كرد، نفسها در سينه ها ماند و سكوت مطلق همه جا را فرا گرفت ، آنگاه امام سجاد عليه السلام اين گونه خطبه تاريخى خود را ايراد فرمود: پس از حمد و ثناى الهى ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله ياد كرد و بر او درود فرستاد و خطاب به مردم گفت :
ايها الناس من عرفنى فقد عرفنى ، و من لم يعرفنى فانا على بن الحسين المذبوح بشط الفرات من غير ذحل و لاترات ، انا ابن من انتهك حريمه و سلب نعيمه و انتهب ماله وسبى عياله ، انا ابن من قتل صبرا، فكفى بذلك فخرا.
ايها الناس ! ناشدتكم بالله هل تعلمون انكم كتبتم الى ابى وخد عتموه ، و اعطيتموه من انفسكم العهد و الميثاق و البيعه ثم قاتلتموه و خذلتموه ؟ فتبالكم ما قدمتم لانفسكم و سوء لرايكم ، بايه عين تنظرون الى رسول الله صلى الله عليه و آله يقول لكم : قتلتم عترتى و اننهكتم حرمتى فلستم من امتى .
اى مردم ! هر كس مرا مى شناسد، مى داند كه من كيستم ، و آن كه مرا نمى شناسد (بداند كه ) من على فرزند حسين هستم كه او را در كنار فرات (با كامى خشكيده و عطشنان ) بدون هيچ گناهى ، از دم شمشير گذراندند، من فرزند آن كسى هستم كه پرده حريم حرمت او را دريدند، و اموال او را به غارت بردند، و افراد خانواده او را به زنجير اسارت كشيدند، من فرزند آن كسى هستم كه او را به زارى كشتند، و همين افتخار ما را بس است .
اى مردم ! شما را به خدا سوگند آيا به خاطر داريد كه به پدرم نامه ها نوشتيد (و او را دعوت كرديد) ولى با او نيرنگ باختيد؟ (به خاطر داريد كه ) با او پيمان وفادارى بستيد و با او (نماينده او) بيعت كرديد، ولى (به هنگام حادثه ) او را تنها گذارديد؟ (و به اين هم بسنده نكرديد) و با او به پيكار برخاستيد؟ شما را هلاكت و نابودى باد! چه بد توشه اى از پيش براى خود فرستاديد! و راى شما چه زشت و ناپسند بود.
به من بگوئيد كه با كدام چشم مى خواهيد به روى رسول خدا صلى الله عليه و آله بنگريد
هنگامى كه به شما بگويد: عترت مرا كشتيد، حريم مرا شكستيد، پس شما ديگر از امت من به حساب نمى آييد؟
وقتى سخن امام بدين جا رسيد، از هر طرف صداى آن جماعت بيشمار به گريه بلند شد و به همديگر مى گفتند: (ديديد) كه نابود شديد و در نيافتيد؟
امام سجاد عليه السلام در دنباله سخنان خود فرمود: رحمت خدا بر آن كس باد كه پند مرا بپذييرد و سفارش مرا در رابطه با خدا و رسول صلى الله عليه و آله و دودمان او به خاطر بسپاريد، چرا كه من به نيكى از رسول خدا صلى الله عليه و آله پيروى مى كنم و رفتار او را در پيش مى گيرم .
مردم يكصدا بانگ برداشتند كه : اى پسر پيامبر خدا! ما فرمانبردار فرامين توايم ! و پيمان تو را محترم و دلهاى خود را به جانب تو معطوف مى داريم ! و هواى تو را در سر مى پروريم ! رحمت خدا بر تو باد! تو فرمان بده تا با هر آنكه با تو در آميزد، بستيزيم ! و با هركس تسليم فرامين تو باشد، از در آشتى در آييم ! و يزيد را (از اريكه قدرت به زير كشيم و او را) اسير كنيم ! و از كسانى كه بر شما خاندان ستم روا داشتيد، بيزارى جسته و انتقام خون پاكان شما را از آنان بگيريم ! امام سجاد عليه السلام فرمود:
هيهات ! ايها الغدره المكره ! حيل بينكم و بين شهوات انفسكم ، اتريدون ان تاتوا الى كما اتينم الى آبائى من قبل ، كلا ورب الرقصات الى منى ، فان الجرح لما يندمل ، قتل ابى بالامس ، و اهل بيته معه ، فلم ينسنى ثكل رسول الله صلى الله عليه و آله و ثكل ابى و بنى و جدى شق لها زمى و مرارته بين حناجرى و حلقى ، و غصصه تجرى فى فراش صدرى ، و مسالتى ان لا تكونوا لنا و لا علينا.
هيهات ! اى بيوفايان نيرنگباز! در ميان شما و خواسته هاى شما پرده اى كشيده شده است ، آيا برآنيد كه با من نيز به همان گونه كه با پدران من رفتار كرديد، عمل كنيد؟ (مطمئن باشيد كه به ياوه هاى شما ترتيب اثر نمى دهم و) هرگز چنين نخواهد شد (كه شما مرا به راهى كه مى خواهيد سوق دهيد) به خداى را قصات (729) به سوى منى سوگند، كه هنوز آن زخم عميقى كه ديروز از قتل عام و كشتار پدرم و فرزندان و (اصحاپيامبر او در قلب من پديده آمده است ، التيام نيافته و هنوز داغ رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله را فراموش نكرده بودم كه آلام و مصيبتهاى پدرم و فرزندان پدر و جد بزرگوارى ، موى سر و صورت مرا سپيد كرد و هنوز مزه تلخ آن را در گلوگاه خود احساس مى كنم ، و اندوه اين آلام جانفرسا هنوز در قفسه سينه من مانده است ! خواسته من از شما اين است كه (حداقل بى تفاوت باشيد!) نه از ما طرفدارى كنيد و نه با ما از در جنگ و دشمنى در آييد! پس امام سجاد عليه السلام خطبه خود را با اين ابيات پايان داد:
| لا غرو ان قتل الحسين شيخه |
| قد كان خيرا من حسين و اكرما |
| فلا تفرحوا يا اهل كوفه بالذى |
| اصيب حسين كان ذلك اعظما |
| قتيل بشط النهر نفسى فداوه |
| جزاء الذى ارداه نار جهنما |
شگفت آور نيست اگر حسين كشته شد و پدر بزگواريش على ، كه به از حسين بود، او نيز كشته شد، اى اهل كوفه ! شادمان نباشيد به اين مصيبت كه بر حسين وارد شد كه اين مصيبتى است بزرگ ، جانم فداى آن كه در كنار نهر فرات شهيد شد، و كيفر آن كس كه او را كشت آتش جهنم است . (730)
