|
از جمله کسانی که بارها خدمت اربابمان؛ پناهمان صاحب مان حضرت بقیت الله ارواحنا فداه شرفیاب شده علامه بحرالعلوم است . روزی بر خلاف همیشه علامه بحر العلوم را دیدند که در مقابل حرم مطهر حضرت امیر المومنین علیه السلام ایستاده و به جای خواندن زیارت؛با نوای دلنشین و اشک روان و شوری در دل این شعر را زمزمه میکند بعد که از ان برگوار علت را جویا می شوند ایشان چنین می گویند: چون خواستم وارد حرم مطهر حضرت علی علیه السلام بشوم چشمانم به وجود نورانی حضرت حجت عج افتاد که درقسمت بالا سر نشسته اند و با صدای روح بخش ایات کلام الله مجید را تلاوت میکنند.چون ان نوای جانفزا را شنیدم ان مصرع شعر بر زبانم مترنم شد و چون وارد حرم شدم حضرتش قرائت کلام الله را پایان دادند .
وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه. خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد: او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد. او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد ترجيح مي دهم طوري زندگي كنم كه گويي خدا هست و وقتي مردم بفهمم كه نيست، تا اين كه طوري زندگي كنم كه انگار خدا نيست و وقتي مردم بفهمم كه هست زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
٫٫مسجد ضرار ٫٫٫
در گذشته شمهاى از كارشكنىهاى منافقان مدينه را در پيشرفت اسلام نقل كرديم، اينان در هر بار با شكست رو به رو مىشدند و غالبا وحى آسمانى موجب رسوايى و سرافكندگى و كشف توطئه آنان مىگرديد، اين بار به فكر افتادند براى پياده كردن نقشههاى خائنانه خود از همان نام دين و اسلام استفاده كنند و بدين منظور مسجدى در محله قبا بنا كنند و در زير پوشش دين، محافل خود را در آنجا تشكيل دهند و مركزى براى اجتماع هم مسلكان و طرح نقشههاى خود داشته باشند. كسى كه بيشتر در بناى اين مسجد كوشش داشت و به فكر اين نقشه خطرناك افتاد، شخصى به نام ابو عامر راهب بود كه خود در مدينه نبود ولى از خارج به وسيله نامهها و پيامهايى كه براى منافقان مىفرستاد، رهبرى آنها را به عهده داشت. ابو عامر پدر همان حنظله غسيل الملائكة بود كه شرح فداكارى و ايمان وسرانجام شهادت جانگداز او را در جنگ احد پيش از اين ذكر كرديم، ابو عامر كه در سلك مسيحيان به سر مىبرد در همان اوايل ورود اسلام به مدينه بناى مخالفتبا اسلام و كارشكنى را در مدينه گذارد و چون نتيجهاى نگرفت و مطرود مسلمانان و مردم مدينه گرديد به مكه رفت و از آتش افروزان جنگ احد و احزاب و از همان افرادى بود كه در تحريك قريش و دشمنان اسلام به جنگ با مسلمين فعاليت زيادى داشت و با پيشرفت اسلام در جزيرة العرب و فتح مكه به طائف رفت و از آنجا نيز به شام گريخت ولى از فعاليتهاى تخريبى خود دستبردار نبود. ابو عامر در ضمن نامهاى كه به منافقان نوشته بود دستور بناى اين مسجد را در محله قباء داده بود و آنها نيز دستورش را عملى كرده و مسجد مزبور را ساختند و هنگامى كه رسول خدا(ص)عازم تبوك بود پيش آن حضرت آمده معروض داشتند: - اى رسول خدا ما براى بيماران و پيران و افراد زمينگيرى كه نمىتوانند براى نماز به مسجد جامع بيايند و بخصوص در شبهاى زمستانى، سردى هوا و دورى راه مانع حضور آنها در مسجد قباء است مسجدى ساختهايم و ميل داريم شما بدانجا بياييد و با خواندن يك نماز در آن مسجد آن را افتتاح فرماييد! پيغمبر فرمود: من اكنون در جناح سفر هستم و اگر ان شاء الله از اين سفر بازگشتم بدانجا خواهم آمد. اكنون كه رسول خدا(ص)باز مىگشت در نزديكى مدينه به آن حضرت خبر دادند كه مسجد مزبور به اتمام رسيده و مركز اجتماع منافقان گرديده است. رسول خدا(ص)به دستور پروردگار متعال از همان خارج شهر پيش از ورود به مدينه، دو نفر از قبيله عمرو بن عوف را فرستاد تا آن مسجد را كه خداى تعالى«مسجد ضرار»ناميد ويران كنند و اين بناى بظاهر مقدس را كه در واقع به صورت مركز دستهبنديهاى سياسى عليه اسلام و مسلمين در آمده و كانونى براى ايجاد دو دستگى ميان مسلمانان شده بود با خاك يكسان سازند. و از آن پس براى چندى به صورت مزبله و محل اجتماع زباله و كثافات در آمد و منافقان نيز از آن پس نتوانستند مركزى براى خود ترتيب دهند و پس از دو ماه نيزمرگ رئيس و بزرگ آنها يعنى عبد الله ابى پيش آمد و يكسره تشكيلات آنها را به هم زد. توسط پ -پ
آنان كه خاك را به نظر كيميا کنند آيا بود كه گوشه ي چشمي به ما كنند يعني ميشه اين انتظار تموم بشه؟ يعني ميشه عشقمون بياد؟ يعني ميشه مارو قبول كنه؟ يعني ميشه ببينيمش؟ گشايد شايد .. توسط پ - پ |





